سفارش تبلیغ
صبا ویژن

لحظه های از دست رفته


ساعت 6:49 عصر یکشنبه 87/6/24

سایه ی سیاه ادمک در اتوبان طول ودراز شروع میکند به راه افتادن ادمک به ساختمان های بلندو کوتاه نگاه میکرد به چراغ های خانه ها که بعضی از ان ها روشن بود وبعضی دیگر خاموش.

چرا؟ دلیل خاموش بودن بعضی از این چراغ ها چیست صاحبانش کجاهند.  شاید مهمانی ، مسافرت ، یا اصلا خونه شاید خالی باشد وشاید هم صاحبش مرده باشد شاید شایدواین شایدها

ودر خانه هایی که چراغشون روشن است چه خبره کاش در همشون جشنو خوشی بود ولی حیف که نیست .

ادمک به همه ی اینها فکر کرد ولی دوباره به یاد این افتاد که برای چی اواره این اتوبان شده است دست سایه اش را گرفت وبا بغض و گریه به راهش ادامه داد.

نظر یادتون نره.        


¤ نویسنده: مهرناز رجایی

نوشته های دیگران ( )

ساعت 5:2 عصر یکشنبه 87/6/24

تاحالا فیلمی دیدیدکه مجذوب شخصیت بازیگری در ان شوید .یا از بازیگری خوشتون اومده از کدوم بازیگر.

 

اگر از من که بپرسند میگم فاطمه گودرزی چون واقعا خانوم گودرزی بازیگر خوبی هستند ودر همه ی فیلم هاشون نقش خودشن رو خوب ایفا میکنندولی در همه ی بیوگرافی هایی که از ایشون خوندم فقط گفتند همسر اقای عبدالرضا گنجی هستند وچیز دیگری از زندگی شخصیشون نگفتند گمان کنم زیاد اهل مصاحبه وگفتگو نیستند.

 

من که خیلی خیلللللللللللللللللللللللللللللللللللللللی دوسشون دارم واز اینجا بهشون سلام میکنم ومیگم مشتاق دیدارتونم.

                            

                                                                                 I.LOVE YOU             

فاطمه گودرزی

¤ نویسنده: مهرناز رجایی

نوشته های دیگران ( )

ساعت 4:47 عصر پنج شنبه 87/6/21

باز هم سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااام به شما دوست خوب یاد بگیرید هر دفعه می یام سلام یادم نمیره اما شما چی نه نظر می فرستین  ونه یه سلام می کنید  بگذریم این بارو می بخشمتون.

 

با چند تا sms  موافقید پس بزن بریم.

 

بین تموم خط ها خراب تر از ایرانسل نداریم ایرانسلتیم رقیق

 

دنیای عجیبی تا مریض نشی برات گل نی یارن تا گریه نکنی نوازشت نمی کنن تا فریاد نکشی به سویت بر نمی گردن تانمیری نمی بخشنت

 

گل اگر خشک شود ساقه ان می مانددوست اگر دور شود خاطره او می ماند

 

شب در کارنامه سیاه زندگیش چه کرده که اختیار گرفتن این همه ستاره را دارد

 

سه نفر داشتن غذا می خوردن یکیشون می ترکه بقیه می گن خوش به حالش سیر شد

 

الهی شمع بشی دورت بگردم بهد خاموش بشی هرهر بخندم

 

لبخند بهانه ای است برای زنده بودن لحظه هایت سر شار ازاین بهانه.

 

اگر خوشتون اومد نظر بدید تا سلام دیگه باااااااااااای


¤ نویسنده: مهرناز رجایی

نوشته های دیگران ( )

ساعت 4:8 عصر پنج شنبه 87/6/21

سلام دوستان خوب وعزیزم من دوست شما مهرناز هستم از این که به وبلاگ من اومدید خیلی خوشحالم وبه شما خوش امد می گویم امید وارم از این وبلاگ من خوشتون بیاد من منتظره نظرهاتون هستم.

 

می خوام یه مطلب درباره ی خاطره ها براتون بگم تا شاید یکم قدرشو بیشتر بدونید.

 

زیبا ترین چیز در زندگی همان خاطره ها هستند

 

 گرچه ازهم دور میشویم ودلتنگ هم می شویم هیچ چیز در این دلتنگی ها به سراغ  ما نمی اید به جز خاطره ها

  

که باعث میشود عشق های قدیمی تازه شود وعاشق ها عاشق تر شوند.

 

پس تو هم بیا به حرمت عشق پاکمان از من یاد کن وخاطره هایم را از یاد مبر که تنها خاطره هایم لحظه های با تو بودن است

 

یاد بگیرید اونی که اینو نوشته نصف شما هاست اگه می خواید بگید ما هم میتونیم برام مطلب بنویسید وبفرستید.


¤ نویسنده: مهرناز رجایی

نوشته های دیگران ( )

ساعت 2:58 عصر پنج شنبه 87/6/21

جرج برنارد شاو   نمایشنامه نویس   متولد 26/7/1856   مرگ 1950   ملیت ایرلندی

 

1.یک خانواده خوشحال چیزی جز بهشت زودرس نیست.

 

2.کسی که می تواند انجام میدهد. کسی که نمی تواند یلد می دهد.

 

3.شهادت تنها راهی است که کسی بدون توانایی می تواند مشهور شود.

 

4.بیشتر مردم دعا نمی کنند فقط التماس میکنند.

 

5.موفقیت دراین نیست که اشتباه نکنی بلکه دراین است که اشتباهی را برای بار دوم تکرار نکنی.


¤ نویسنده: مهرناز رجایی

نوشته های دیگران ( )

خانه
وررود به مدیریت
پست الکترونیک
مشخصات من
 RSS 

:: بازدید امروز ::
1
:: بازدید دیروز ::
0
:: کل بازدیدها ::
1906

:: درباره من ::

لحظه های از دست رفته

مهرناز رجایی
عاشقانه بیبهانه دیوانه کنننده همچون مجنون دوستت دارم

:: لینک به وبلاگ ::

لحظه های از دست رفته

:: اوقات شرعی ::

:: خبرنامه وبلاگ ::